
وسعت دستانت
معناي زن بودنم!
برهنه
مچاله در تو!
ميان بازوانت
غرقم
چونان نيلوفر
غرق مرداب.
فلاني!
نگفتي
چه مزه داشت؟
ناخن هاي بلند صورتي ام!!!
پ.ن:هجوم تنت را دوست دارم. هجوم دستانت وحشي ات را
رطوبت داغ لبانت را . وقتي ناخن هاي صورتي بلندم را مزه مي كنند!!دوست دارم
** براي تو كه شعرم را به قضاوت مي نشيني و چون نا محرمان در خفا مي نويسي كه شهوت پرستم !!
جوابت را در كامنتهاي دوستي بخوان كه شعر مي داند و جواب چون تويي را قبلها گفته است
دوشنبه نهم شهريور 87 كامنت محمد عزيز
نرمم
نازكم
مثل پيچك
و تو تكه گاه مني
پيچده بر قامت عشقت
تاابديت
توآفتابي و
من
رو به رو ي تو زنده ام
پيچكم هنوز
دلم آفتابگردانيست
خاموش اما
مي رقصم به صداي نسيم
مي رقصم به نداي دلم
مي چرخم
رخ به رخ آفتاب
پرچين و پر ادا
بنفشه هاي دامنم
مي نازند و ميرقصند
پيچكم هنوز
نيلوفري درونم اما
خفته با ناز
مشاطه به عشوه صورتي تنش
غرق
و من هنوز پيچكم
گنجشكي درونم زنده اما!!
به نوك باريكش
بلعيده هر چه شعر
فرو ميريزد از پرش هر چه ناز
مي خواند در برم
از برم
باز من پيچكم اما
پيچيده بر برت
د رتاب گردنت
سر مي خورم بر فرود سينه ات
به اوج ميرسم
بر فراز شانه ات
سبزم
پيچكم
فتح مي كنم
تو را به هجوم تنم
تو سبزي حالا
به هزاران تاب پيچك!!
نيلوفر
تو را نمي بخشم
هرگز
كه مرا به خودم بخشيدي!!!
_____________________________________________
چله داغ مرداد
نبض خيس شبهايم
نه
اين باران نيست
اين منم
كه به چشم خويش
باران را خواب مي كنم!!!
مي بارم به جاي ابر
مي بارم
كه داغي رفتن مردادي ات را
خنك شوم!!
______________________________________
تب دار شده
ديوار اطاقم!!
هذيان بودنت را
تكيه دادن شانه هايت را
فرياد مي كند
هرشب
بميرم من
كه چه مي كشد اطاقم
هيچ جاي تنش
بوي تو را ندارد
بميرم!!
نيلوفر
گه گاه كه خيالت از حوالي تنم رد مي شود
من شرم را
نوش مي كنم
برهنه تا قيامت تنم
براي لرزش نگاه تو
نجابتم را
فراموش مي كنم
*
گاهي
دوشيزگي
عصيان مي كند
بلوغ نارس سينه هايم
مرا به پيچش اندامم
فرو مي برد
تا سايه هاي فرم تنم
را
به پستي و بلندي
براي دستانت
آشكار كنم
گه گاه كه خيال خيالت از حوالي تنم رد ميشود
من پا برهنه تا قيامت قامتت
كوچ مي كنم.
پ.ن: عشوه هاي دست نخورده نيلوفرانه ام از آن تو
ندايي خفته در گلويت
از گذرگاه سپيد
سواره بر خون گذر كرد
ندايي خفته در گلويم!!!!
تقديم به ندا آقا سلطان . او كه فريادي راه گلويش را بست و به خون نشست
مرد باش
به حرمت شوريدگي زنانه ام
باران كه ميشوم چتر ميشوي
تو باران باش
من تن ميشوم!
عشق من و تو
حكايت شيرين بچگي ست
تاول سرخ سينه هايم
حكايت دلدادگيست؟؟!!!
دلدار؟!!
دل را به كدام دار؟
نيلوفر
سيبك گلويم را
شراب ريخته ام!!
طعم تنم را
زير دندان هاي رديف تو
به چشم آينه ديده ام
حجم خيس لبانت
نبض گوش هايم را
به وحشت شهوت
از كرانه شرقي تنم
بوي ياس بافته در گيسويم را
به غربي ترين شهوت تنت كوچ ميدهد
من طعم زن بودنم را
ميان لبهايت
جا گذاشته ام.
سيبك گلويم را
براي تو
شراب ريخته ام!!
پ.ن: ميان بازوان سختت جاي هميشگي من است
گه گاه كه رهايم مي كني به پرستويي مي مانم كه راه كوچ نمي داند
رهايم نكن لحظه اي حتي بهانه آسايشم!
پ.ن: قدرت عاشق در هضم عشق است. من محتاج عشق نيستم . توان جذب عشق تو در من بالاست!!!!
نجيب تر از هميشه
اين روزها
به دست مي گيرم گوشه دامنم را
تا سپيدي
تا رقص خلخال
مي خواهم پاك دامن بمانم!!
فقط
شش قدم
آنطرف تر از
بهار
گلي خنديد
پينوشت:و هنوز هم نيلوفر ميانه اشك ولبخند ........
6 فروردين 1364
سحر . باراني بهاري
و فقط چندثانيه وقت براي نفس كشيدن بود كه تن مادرم را رها كردم
كه اگر ديرتر بود. شايد حالا نيلوفري نبود
نيلوفر 6 فروردين1388