ندايي خفته در گلويت
از گذرگاه سپيد
سواره بر خون گذر كرد
ندايي خفته در گلويم!!!!
تقديم به ندا آقا سلطان . او كه فريادي راه گلويش را بست و به خون نشست
ندايي خفته در گلويت
از گذرگاه سپيد
سواره بر خون گذر كرد
ندايي خفته در گلويم!!!!
تقديم به ندا آقا سلطان . او كه فريادي راه گلويش را بست و به خون نشست
مرد باش
به حرمت شوريدگي زنانه ام
باران كه ميشوم چتر ميشوي
تو باران باش
من تن ميشوم!
عشق من و تو
حكايت شيرين بچگي ست
تاول سرخ سينه هايم
حكايت دلدادگيست؟؟!!!
دلدار؟!!
دل را به كدام دار؟
نيلوفر
سيبك گلويم را
شراب ريخته ام!!
طعم تنم را
زير دندان هاي رديف تو
به چشم آينه ديده ام
حجم خيس لبانت
نبض گوش هايم را
به وحشت شهوت
از كرانه شرقي تنم
بوي ياس بافته در گيسويم را
به غربي ترين شهوت تنت كوچ ميدهد
من طعم زن بودنم را
ميان لبهايت
جا گذاشته ام.
سيبك گلويم را
براي تو
شراب ريخته ام!!
پ.ن: ميان بازوان سختت جاي هميشگي من است
گه گاه كه رهايم مي كني به پرستويي مي مانم كه راه كوچ نمي داند
رهايم نكن لحظه اي حتي بهانه آسايشم!
پ.ن: قدرت عاشق در هضم عشق است. من محتاج عشق نيستم . توان جذب عشق تو در من بالاست!!!!
نجيب تر از هميشه
اين روزها
به دست مي گيرم گوشه دامنم را
تا سپيدي
تا رقص خلخال
مي خواهم پاك دامن بمانم!!
فقط
شش قدم
آنطرف تر از
بهار
گلي خنديد
پينوشت:و هنوز هم نيلوفر ميانه اشك ولبخند ........
6 فروردين 1364
سحر . باراني بهاري
و فقط چندثانيه وقت براي نفس كشيدن بود كه تن مادرم را رها كردم
كه اگر ديرتر بود. شايد حالا نيلوفري نبود
نيلوفر 6 فروردين1388
به حرمت بازوان سبزت سبزم
دوباره اين من رسوا
سرك كشيده بين ما
چه حاجت بود
بودنت را
گفته بودم بين ما
غير ما؟
"اين من رسوا.!!!"
من همانم
كه شعر شدم به دفترت
تمام ناتمام مرا
تو لحظه آغازي
چه خسته ام امروز.در هم شكسته و تلخ.به حكم تقدير شايد
شايدكسي مرا بخواند اين جا . شايد
اينجا سرزمين من است. بي هيچ حصار و قلعه اي. بي هيچ سنگ چين و پرچيني
اينجا فقط من ب اصداي بلند مي خندم.گريه مي كنم. شكوه مي كنم
دوباره اين من بين جمله هايم سرك كشيد!!!
نيلوفر
به ساقه اي مي مانم لطيف
كه شبنم ميشوي به تنش
به شرط شعر
به حكم شور
به رد عقل!!!
ميانه من و تو
نه شكر
نه آب
نه حل مي شويم
نه ته نشين
بين و من تو
غير ما؟!!!!!!!!!
هزارمين شعرم
سقط ميشود
بي درد!!!
پينوشت: مرا تكه تكه بخوان نيلوفر
انگار دنبال توام در تمام نبوده ها!
______________________________________
او كه خدا مي دانمش تنهاست
زبانم لال
خدايي پيشه كرده اي؟!!
____________________________________
سلسله مويي
پيچش ريخته به تنت
تابش بي تابي تنم
هر لحظه شاعرگونه و مست
جامي. شرابي. بوسه اي
لختي نوازشي
در ابر و باد چشم تو
طرحي
رنگي
نقشي
چيزي نيست غير او!!
سمن به دست
سمن به پا
ياسمين به مو
ياسي به دست
شب بو به خواب
عطرش به لب
ابر و باد چشم تو
طوفان
به جزيره كوچك تنم
هجوم دست تو
اين ابرو باد چشم تو!!!!!!!!!!!
نيلوفري به دست
نيلوفري به تن
نيلوفري به خواب
نيلوفري .......................................
پ.ن:سر سپرده به اين روزهاي دلسپردگي
پ.ن:مادام كه مي نويسم نيلوفري درونم زنده است. تو ريشه اش باش. رنگ صورتي تنش
پ.ن:گاهي دلم سكوتي كشنده مي خواهد. مرگ را شايد.تا دوباره نيلوفر زاده شود
نيلوفر
ميانه راه ديسرد و خالي و نمور
نه . گرم و لبريز و پر
دوخته ام دل به راهي دور
چشمم همان سياه خيره!!
غرق كرده تو را در خود
بهترين
تمام لذتم ريخته در لبم. دوخته به لبت
تنگ در آغوش دور تر از هوس
سر به سينه اي
تن به كوهي
در آغوش مردي كه بوي تنش آتش ميزند به هرچه هوس
آسمان عمود بر صورتم و چشمانت ستاره باران
سجده كردي مهر لبانم را
غرق عطر گيسو
مست شراب بوسه
شعر گم ميشود
صداي تو آرام ميلغزد به گوش
گرم
تو را تنگ بي هيچ روزنه اي
مي كشم در آغوش
مرد هميشه عاشقم
پ.ن: فارغ از هر چه شعر بخوانيد
نيلوفر23 دي ماه